حمد الله مستوفى قزوينى
49
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
نبى پاسخش داد : « يزدان سپاس * تو گشتى ، نه خال تو ، « 1 » يزدان شناس » 905 بدين گفته بو جهل را خواستى * كه با او همى كينه آراستى از آن پس بر او عرضه فرمود دين * پذيرفت دين آن بزرگِ گُزين به عادت پيمبر ز بهرِ نماز * برآمد به پا ، داد « 2 » تكبير ساز عمر گفت : « اين چيست ؟ » گفتا : « نماز * سجود از پىِ خالقِ بىنياز پرستيدنِ كردگار است اين * عبادت نباشد براين برگزين » 910 عمر گفت : « چون كافر بىثبات * به مسجد پرستند هبل و منات كه آن جايگه خانهء ايزد است * تو در خانه حقّ را پرستى ، بد است بيا تا سراسر به مسجد رويم * ز بهر پرستش به كعبه شويم به كعبه گزاريم يكسر نماز * نمائيم در پيشِ يزدان نياز كه تا جان بود با عمر ، هيچكس * نيارد زدن سرد با ما نَفَس » 915 برون شد ز خانه پيمبر چو ديد * كه عمّر ز مردى سخن گستريد برفتند اسلاميان سربهسر * به كارِ پرستيدنِ دادگر ( 29 ) به مسجد شدند و به كعبه طواف * بكردند بىجنگ و كين و مصاف از آن پس ز صحنش شدند در درون * به كارِ عبادت شده رهنمون به جمعه جماعت در آن جاىِ پاك * دو ركعت بكردند بىترس و باك 920 شد اسلام و دين نبى آشكار * وزآن كارِ كفّارِ دون گشت خوار « 3 » يگان و دوگان مهتر و كهتران * مسلمان شدندى همى كافران دعوت عام در كار دين اسلام چو سالِ سيئم شد تمام اينچنين * كه دعوت نبود آشكارا به دين
--> ( 1 ) ( ب 904 ) . در اصل : به حال تو . در سيرت رسول اللّه آمده است : « ابو جهل . . . گفت : أهلا و سهلا ، اى خواهرزادهء من ، به چه كار آمدهاى بامداد پگاه ؟ . . . » ( سيرت ، ص 339 ) . ( 2 ) ( ب 907 ) . در اصل : برآمد نيا داد . ( 3 ) ( ب 920 ) . اين مضمون در شاهنامهء فردوسى بدينگونه آمده است : عمر كرد اسلام را آشكار * بياراست گيتى چو باغ بهار ( شاهنامهء فردوسى ، چاپ مسكو ، ج 1 ، مقدّمه ، بيت 93 )